خوش اومدی پسر نازنینم
سلام به پسر گلم درسته خیلی دیر اومدم اما الان میخوام از اولی که پا توی این دنیا گذاشتی برات بنویسم خب بریم که وقت تنگه😆 دکتر برای 24 آذر 98 وقت داد و نامه بیمارستان رو نوشت وخلاصه صبح 24آذر به همراه بابایی رفتیم دنبال مامان جون فاطمه و راهی بیمارستان شدیم خلاصه که اونجا بعد از کارای اداری و گرفتن اتاق خصوصی من و بردن داخل اتاق و لباس بیمارستان دادن تا بپوشم خلاصه که دکتر ساعت 12 اومد و من و بردن اتاق عمل و اونجا ازم پرسیدن به چه روشی میخوای زایمان کنی بیهوش یا بی حس منم که استرس داستم دکترای اونجا خودشون بی حسی رو پیشنهاد دادن خلاصه یه امپول رو داخل کمرم تزریق کردن که خیلی هم دردناک بود وبعد روی تخت خوابیدم و حس پاهام رفت دیگه نمیتو...


